تاج الدين احمد وزير

190

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

سموم قهر تو گر بروزد به روى بهشت * شود ز آتش آن سلسبيل خاكستر ز تاب آتش تيغت به روز رزم شود * سپهر همچو دخان و ستاره همچو شرر ز سهم تير تو شكسته دست چرخ كمان * ز تاب تيغ تو أفكنده آفتاب سپر جهان پناها در مدح ذات طاهر تو * شدست شعر مطهّر « 1 » ز آب خضر أطهر * 679 * ولى چو مهر ضميرت شعاع علم زند * كجا فروغ دهد نور ذرهء أحقر قسم به خالق اكبر كه پيش بحر دلت * بود هزار چو من نيم قطرهء أصغر درين سخن چه سخن كز وفور فضل و كمال * كنند عقل و خرد از من اين سخن باور مطهّرا چو به عجز اعتراف بنمودى * رخ نياز سوى قبلهء دعا آور هميشه تا كه بود مجمع ستاره سپهر * مدام تا كه بود مطلع خور از خاور در تو مطلع خورشيد سلطنت بادا * سپهر باد ترا چاكر و ستاره حشر هزار سال جلالى به كام و عيش و مراد * ز عمر و جاه و جوانى و سلطنت برخور

--> ( 1 ) مطهّر تخلص شعرى شاعر است .